آن قَدَر پست و حقیرست جهان...

هی به من خرده نگیرید چرا ننویسم

که اگر بنویسم

آن قدر تلخ نویسم؛

و پر از شکو ِه ی از اینهمه تزویر و ریا

و نفسهای پر از ضحم دروغ

ز کسانی که فراموشی از سوی جهان

سهمشان است بلاشک فردا

که اگر بنویسم

که دلم می شکند

و دل رهگذرانم بی شک

سخت تر می شکند

بگذارید نوشتن به فراموش سرا بسپارم

و از این وادی تلخی که پر از آز و تعفن شده است

گذری داشته باشم به سکوت

شب بلند است و قلندر بیدار...

 

پی نوشت:

یادش بخیر آن همه نشاط و پویایی و همبستگی فضای مجازی که با مرارتی مستمر پس از سالها تلاش وبلاگنویسان و فعالان حوزه مجازی حاصل شده بود و به ناگه اینطور به سکوتی ناشی از نارضایتی از تلخی ها و هست ها فرو رفت و روز به روز به سکون نزدیک و نزدیکتر شده است که حاکی از بی رمقی در برابر ناملایمات و ناشایستگی هاست و واقعیت هایی که گفتنش سخت تر است از سخت و نگفتنش سخت تر. یادش بخیر روزهای پرنشاط فضای مجازی، که می رفت تا از فضای مجازی دنیایی قدرتمند بسازد که رقیبی به پایش نپاید و جبران مافات فضای واقعی را نیز بنماید. افسوس...

 

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سردفتر

دقت کردی برخی منتظرندقدمی برداری یا مطلبی بنویسی یا چیزی بگی زوود یک جوابیه برات صادر کنند ؟پیداست که خارچشم خیلیها شده ای.مراقب خودت باش.کینه وخسد سراز ناکجاآباد درمیاره.برای خیلیهامنافع شخصی برمروت و انسانیت مقدم است خدامیدونه چیکار کردی که خارچشم شدی ولی مراقب باشیدکه طوفان کینه خاک زیاد بپامیکنه

گرمستانی

یادداشت خوبی بود و بنحوی حرف و درد دل بسیاری از مجازی نویسان البته شاید . باید بگویم : مرا دردی است اندر دل گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد . بهر حال این نیز بگذرد ... از شما تشکر

مرتضی

هر وقت ناراحتی های این روزهات را می بینم یاد تمام جلسات انتخابات کانون درسال گذشته میفتم یادشور وحرارت دفاع کردن ازکاندیداهای مدنظرت. اون روز هم بهت گفتم تو این گور،مرده نیست باورنداشتی

شکوهی 18 مهاباد

با سلام و عرض ادب دوست من همکار گرامی سکوت پیامی اعجاز گر در امر ارتباط و یکی از جنبه های مهم ارتباط است مشروط بر اینکه حاوی پیامی باشد ،سکوت میتواند در مناسبات انسان ها عشق و رضایت و خشنودی و تفاهم دوگانه و احساسها را منتقل سازد و ... اما در این برهه حساس ننوشتن من و شما و ماها میتواند ضربه بزرگی باشد به همبستگی موجود فراهم آمده ، معتقدم که ما باید سقف آرزوهایمان را تا جایی بالا ببریم که بتوانیم چراغی به آن نصب کنیم !!! با تشکر

لطیف فلاحی

با سلام وادب بخدمت سردفتر همکار خانم سهرابی - متن ونوشته زیبایی بود همه چیز تکراری وثابت شده است محیط خسته کننده است هر تصمیمی که گرفته می شود مشکلات را بیشتر می کند وخستگی ها را دو چندان - کم مانده وبلاگها را اجاره دهیم تا دیگران برایمان بنویسند ویا حتی گروهی کار کنیم شاید چند نفری" چیزی به ذهن خسته مان برسد .....

الهام

یادش بخیر مرجان یادش بخیر.... زمستان شاید برایمان خیلی سرد بوده ؟ نکند سرما خورده باشیم ها؟

ساداتی ندای قلم

سلام وارادت خدمت همکارگرامی خرده گرفتن ازشما که عیب نیست چون به خودشان برمی گردد آنانیکه که عملکرد شما را رسد میکنند واقفند که دل شما با این ضخم دروغ شکستنی نیست واقعا یادش بخیر چه مصیبتها کشیده شد تا عرصه مجازی حداقل درجامعه سردفتری به سمت وسوی شکوفائی وعاری از تهمتها وزشتیها باشد ولی بنظر می رسد دوباره آمده اند این بار با چهره جدید به راستی شخصیت انسانها را نمی توان درعرصه مجازی شناخت بلکه باید رفاقت ومراوده داشته باشید تا تشخیص دهید ظرفیت انسانها چقدراست درهرصورت دررا رسیدن به هدف تعالی باید هزینه داد واین شیوه درستکاران است امیدوارم بدون توجه به مطالب های اعلام شده دربرخی از وبلاگها ورفتارهای ناشایست بنویسید ولحظه ای هم کوتاه نیائید حتی اگر شمارا خدای ناکرده رانت خوار و ویژ ه خوار واهل زد وبند بدانند برا یاینکه چهارتا سند را ازت بگیرند پس چون بگذرد غمی نیست

سعید

واقعا که :این وادی تلخ پر از آز و تعفن شده است...مرسی

صولت یاوری

باسلام برسردفترسهرابی گرامی امروز روز درخت کاری بود .من که سه درخت انجیردرحه یک تهیه کردم وقراراست درانتهای بن بست کوچه محل زندگی مان به کارم شاید امسال سبزشوند .شما هم به کار سرگرمی وکاربدی نیست بهترازغصه خوردن است .

گمنام

ای بابا