شهری که یخ زده...

یک:

سرد، خیلی سرد، خیلی خیلی سرد، اصلن تو بگو یخ. حتی تا سر حد قندیل، اصلن یک کمی آنطرف تر، زمهریری...

وارد خانه که می شوم نسیم خنک در جریان در سالن اصلی که به استقبال صورتم می آید در می یابم که قصه ی سرمای رسوخ کرده به خانه های پایتخت و قطعی گاز جدی است...

خانه ی یخچالی، غذای یخچالی، دستان و پنجه های یخچالی، و حالا ساعتها توی خانه باشی و تمام صورتت و تمام روزگارت یخ زده باشد حتی یخ کردگی سپیدی چشمانت با هر بار پلک زدنت برایت محسوس باشد و با وجود زیاد زیاد زیاد لباسی که پوشیده ای و تا خرخره زیر لحافهای مکرر پنهان شده ای یخ تمام لحظه هایت را فراگرفته باشد...

واقعن چرا نباید پایتخت بعد از اینهمه بار گرفتار این مصیبت های قابل پیش بینی، با یک بارش برف، از پای در بیاید؟

 

دو:

پایتخت خنده دار بود امروز، خیابانهای غیر اصلی اما فقط یک کمی فرعی هم یخبندان بی نمک پاشی و سرسره بازار خودروها و آدمها شده بود. شهر را سرمای عمیقی درنوردیده بود و تمام مدت از پشت پنجره های دفتر از اوج طبقه ی پنجم، نگران تمام مردمی بود که به دوسه مجموعه ی درمانگاهی و پزشکی روبرو با شدت در رفت و آمد بودند و سرسره بازاری که ماشینهای حامل بیماران جلوی این مراکز، دست به گریبانش بودند و بیمارانی که به سختی از میان برف و یخبندان خود را به ساختمانها می رساندند... 

تاسف بار است اینهمه سپیدی زیبا و دلنشین و بارش برکت و رحمت که شایسته ی لذت بردن و تماشای آرام و لذت بخش از کنار پنجره هایمان هستند، باید با اینهمه واهمه و وحشت توام باشند...

 

پی نوشت:

سرنوشت انسانهایی که یا بواسطه ی طبیعت جسمی یا بیماری خاص توان مقابله با سرما را ندارند چه می شود این روزها ؟

/ 3 نظر / 7 بازدید
افق سردفتری

با سلام ودرود واحترام و عرض ادب انسان چقدر عمیق اسیر محیط ملموس خویش است البته سرکار هر از گاهی هرچند کم نگاهی هم به اصفهان و بعضی نقاط کشور می اندازید به جزاین چند روز اخیر که سرمای منفی ۱۵ درجه را تحمل کردیم در موج سرمای قبلی تقریبا به مدت ۲۵ روز گرفتار سرمای منفی ۲۰ درجه و دماهای مشابه بودیم ولی کسی یادی از این مناطق نمی کرد خودمان نیز لب فرو می ببستیم البته نای گفتن هم نداشتیم .......... هنوز ما اسیر نگاه منطقه ای هستیم و سازمان های امداد ونجات هم به نوعی ..... نیاز هست جامعه ما به سازماندهی سطح بالاتر از وضعیت فوق فکر کند اگر چنین نباشد همیشه عاجزانه در برابر بحرانها تسلیم شده و هرکدام وهرمنطقه ای تلخی بحران را به کام خواهد چشیدوبقیه نظاره گر ودر انتظار بحرانی دیگر ..... ای کاش به خود اییم این جامعه ذره ای را به یک جامعه متشکل تبدیل کنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!

لطیف فلاحی

با سلام بخدمت همکار بزرگوار خانم سهرابی - زمستان پر از خاطرات قشنگی است برف وباران اما برخی خاطرات خدا وکیلی خنده دار هستند چند روز قبل ارباب رجوعی که قصد طلاق زنش را داشت آمده بود وکالت طلاق تنظیم کند از قضا دم در دفترخانه قندیلی بلورین از بالای تابلوی دفتر به سرش خورد خدایا شکر به خیر گذشت اما همینکه سرش شکست واین کار باعث حداقل یکروز تاخیر در تنظیم سند وکالت شد خوشحالم رفت سرش را بقیه بزند خدا کند دیگر برنگردد تا امروز که نیمده است .

صولت یاوری

باسلام برسرکارخانم سردفتر سهرابی گرامی شمارانمی دانم ولی من امسال سردترین سال اصفهان را به چشم دیدموبه قول استاد قدیم که گفته اگرازگرمامردی هرگز ارسرما یادمکن وما جنوبی ها که عاشق گرما وشط ودریاییم میانه ای با سرما نداریم .برف وباران را دوست دارم اگر توام با اعتدال باشد نه سرمای وحشتناک .بی نواها مردم اکراین درسرمای وحشتناک آنجا چقدر صبورانه ماندند تاسرانجام دیکتاتور شکست خورد وبه آغوش پوتین دیکتاتورترازخودش پناه برد.بنازم به اراده این ملت .راستی شما هم با انعکاس خواست مردم وجریان آئینه سهم بزرگی داشتید .پایدارواستوارباشید.