سیزده قاب اول همایش وبلاگنویسان حوزه دفاتر اسناد رسمی

صفحات دفترچه تلفن را تند تند ورق میزنم تا شماره مدیر مجموعه هتل شیان که از ارباب رجوع های خوش مرام دفتر است پیدا کنم... یادم به آخرین سندی می افتد که در دفتر امضا کرده بود و اینکه آن روز قول تخفیف ویژه برای برگزاری یک همایش در آبان را در مجموعه شان از او گرفته بودم... شماره تلفن جلوی چشمانم برق می زند...

صدا قطع و وصل می‌شود. حدس می‌زنم بخاطر مشکلات آنتن در ارتفاعات شیان است. ...قلم به دست و در حالیکه تند و تند مشخصات و نتایج و پاسخهایی که از مدیریت مجموعه می شنوم یادداشت می کنم توی دلم می گویم مجموعه ی هتل شیان دقیقن همان چیزی است که میان دود زدگی پایتخت، در دل جنگلهای سبز و با آن اشراف پر ابهتش به شهر با نسیم خنک و عمیق پاییزی، می تواند میزبان خوب همایش سبز ما باشد و انگار احساس می کنم همه چیز دست به دست هم خواهد داد تا به انتخاب همین مجموعه برای برگزاری نشست منجر بشود ...

 

سکانس سوم:

سوییت های مجموعه را یکی یکی با همکاران تیم برگزاری همایش و راهنمایی خانم خوش صحبت راهنما، بررسی و بازدید می کنیم. لبخند رضایت روی لبان همه اعضای تیم نشسته است. وارد مجموعه مدیریت می شویم تا مقدمات عقد قرارداد را فراهم کنند. لیست قیمتها را نگاه می کنیم و امکاناتی که مورد نیاز در روزهای همایش است را بررسی می کنیم. عدد و رقم ها و لیست ها، کنار چایی و پذیرایی مدیریت مجموعه روی میز چیده می شود. حالا موقع نهایی شدن تصمیمات است. سکوت اتاق را فراگرفته است. با همکاران به هم نگاه می کنیم و سکوت کشدارتر از قبل امتداد می یابد. مدیر و همکارانش مشغول صحبت می شوند و فرصتی برای رایزنی بین ما ایجاد می شود. نظر همه بر تایید است ولی منتظر نهایی شدن قیمتهاییم. برمی گردم به سمت همکاران. همزمان چشم غره میرومد که زودتر تخفیف بگیر... . نفسم سنگین می شود. این سخت ترین کار دنیاست که بلد نیستم اصلن. تمام توانم را در زبانم متمرکز می کنم و دست و پاشکسته سعی می کنم شروع کنم به صحبت برای تخفیف گرفتن. تمام تلاشم را  می کنم برای بیان اینکه آقا لطفن تخفیف، آنهم یک تخفیف خوبی به گروه ما بدهید... اما از بیانش ناتوان می مانم. دست به دامن صراحت می شوم و می گویم آقای... دوستان توقع دارند بخاطر تعریفی که حقیر از شما و این مجموعه کرده ام و پل ارتباطی این اتفاق بوده ام مشمول تخفیف بشویم. مدیر مجموعه درحالیکه فهمیده بلد نیستم چانه بزنم درحالیکه با دست چانه اش را مرور می کند با کلی تحویل گرفتنمان، رقمی را که بالنسبه مطلوب است می گوید و بعنوان تخفیف برای هر اتاق برایمان در نظر می گیرد... نفس راحتی می کشم و از اینکه درخواستم را رد نکرده و جلوی همکاران کم نیاورده ام خیالم راحت می شود...

 

سکانس چهارم:

تقریبن جلسات آخر بررسی سایت جامعه مجازی است. چشمان همه قرمز شده از بس نزدیک به 4-5 ساعت است که به پرده ی ویدئو پروژکتور خیره مانده و مدام پیشنهادات برای بهتر شدن جای مطالب و محتوای بخشهای مختلف جابجا شده است. آقای جمشیدی زحمت زیادی برای مدیریت این جلسه، مثل تمام سایر جلسات بررسی سایت کشیده اند و همه تلاش می کنند با همراهی خوب، این زحمات به هدر نرود. دفتریار صادقیان به ساعتش نگاه می کند و زیر لب می گوید دلم برای دخترکوچولویم خیلی تنگ شده. کم کم باید جلسه را تمام کنیم. توضیحات مهندس محمودی ادامه دارد و حلاجی امکان اصلاحات و پیشنهادها تند و تند ادامه دارد گوشی سردفتر وحیدی مرتب روشن و خاموش می شود. در فاصله استراحت بعدی سردفتر وحیدی هم اعلام پایان وقت اذن گرفته از سوی پسرکش را اعلام می کند... بحث ها همچنان پرطمطراق و پر تلاطم امتداد دارد...

 

سکانس پنجم:

دفتریار صادقی از نتیجه ی ارزیابی هزینه و زمان و امکان برنامه ی عصرگاه روز اول همایش برای بازدید از برج میلاد و امکان سنجی رایزنیهایش برای تسهیلات ویژه می گوید. بنظر می رسد اگز زمان آخرین نشست عصر 5شنبه به درازا نکشد برنامه خوبی بشود. اما ترافیک آخر هفته ِی آن موقع غروب 5شنبه بی شک برنامه را دچار تطویل و خستگی از حیث بعد مسافت طولانی تا برج میلاد و برگشت تا شمالشرق (مجموعه هتل شیان) برنامه را به قطعیت نمی رساند...آقای جمشیدی از نهایی شدن سفارش نوشتن خطاطی های بنرها و نوشته های برای سالن و ورودی مجموعه و دعوتنامه ها و بروشور خبر می دهند و با لبخند رضایتی از نتیحه ی کار که بسیار خوب شده سخن می گویند.

 

سکانس ششم:

جلسه بازبینی نهایی سایت جامعه مجازی است. بخشهای مدیریت و نحوه ی ایجاد و مدیریت فایلها و بخشها یک به یک توسط مهندس آموزش داده می شود و بچه های گروه که ظاهرن هرکدام به نوعی تاکنون در فضای ادمینی سایتهای خبری دستی داشته اند بدون اطاله وقت به خوبی از پس آموزش بسیار اجمالی برمی آیند.

چهزه ی نهایی سایت، لبخند رضایت را بر لب تمام اعضای جلسه می نشاند.بنظر می رسد با یک مدیریت خوب، دیگر صاحب یک فضای قوی و خوب برای تاثیرگزاری هرچه بیشتر در فضای مجازی شده باشیم. چراغچه های امید از دور در ذهنمان برای بلندایی که این سایت جامعه مجازی پس از اینهمه تلاش گروهی و به سرانجام رسیدنش به بار نشسته ذهن را مشعوف و برق امید را در چشمان یکایک اعضای جلسه متلالا کرده است... جلسه همچنان با شور ادامه دارد...

 چشم ما به سایت دیگر عادت کرده. دلمان هم حتی به صفحات و ترتیبش دل بسته . تغییرات بیشتر بنظرمان لازم نیست. برای تکمیل کار پروسه جدیدی تعریف می شود: مقرر می شود سایت جامعه مجازی به صورت آزمایشی شروع به کار کند تا برای بررسی بیشتر چند روز پیش از رونمایی نهایی، توسط تنی چند از پیشکسوتان فضای مجازی نیز رویت و اظهار نظر فرمایند مبادا چیزی از نظر ما جا مانده و از قلم افتاده باشد...

در حین تعلیم برنامه، به اختیاراتی که در نحوه مدیریت سایت، در انحصار فرد یا افرادی قرار خواهد گرفت می اندیشم و اینکه سرنوشت هدایت و مدیریت این فعالیت چگونه و چطور نظارت و راهبری خواهد شد مرا در اندیشه ی ضرورت نوشتن یک دستورالعمل یا شیوه نامه ی جدی برای نحوه مدیریت و نظارت و انتشار مطالب و مسولیتها فرو می برد و تصویر اینکه جمع جامعه مجازی قبل از راه اندازی سایت باید این شیوه نامه را تدوین و تصویب کنند در حالیکه در همین جلسه با رونمایی سایت روبرو خواهند شد و زمان لازم است تا به جزییات شیوه نامه ی ضروری ای بدینسان بیاندیشند تا ناپختگی حاصل نشود دوباره غرق فکرم می کند و به دنبال راهکار می اندیشم. البته از بازی رویاهایی سبز که یکی پس از دیگری در ذهنم روشن و روشن تر می شود و تصور تولد سایتی که بی شک خود بر مبنای این همت استوار و گامهای مصمم خودجوش است در پوست خود نمی گنجم...

 

سکانس هفتم:

برگزاری کل نشست ها در سالن موجود در مجموعه محل استقرار ممکن نیست. آخر هفته است و سالن برای مراسمهای از خیلی وقت پیش رزرو شده ی هتل چند ساعتی امکان در اختیار داشتن سالن را از ما سلب می کند. جمع بندیها انجام می شود. به این نتیجه می رسیم که نشستها در کانون سردفتران و دفتریاران برگزار شود و برای برگزاری جلسات شبانگاهی و استراحت به مجموعه شیان برگردیم و من با ذوق از اینکه وبلاگنویسان به واسطه برگزاری اولین نشست در کانون سردفتران خاطره ای خوش از برگزاری مراسم در آنجا دارند پس از 4 دوره برگزاری این همایش در استانهای مختلف، بازگشت به کانون تهران در عدد خوش یمن 5 امین را به فال نیک می گیرم و از اینکه شعف حضور در این همایش همچون همایش اول، همچنان در همه بلاگران موج می زند درون خودم ذوق میکنم. برگزاری جلسات صبح و عصر هر دو روز درکانون تصویب می شود. آقای جمشیدی با دفتریار صادقیان برای هماهنگی نقل و انتقال مهمانان وارد شور می شوند. 

 

سکانس هشتم:

جلسه برنامه ریزی نهایی جزییات روز همایش امروز قرار است برگزار شود. یکساعت مانده به جلسه از سوی یک "جای خوب، برای یک جلسه‌ی اضطراری" احضار می شوم. از آنجایی که دعوت به آن جلسه، کاملن آمرانه و موضوع جلسه کاملن خاص و جدی و کلان است، و به آن "جلسه" نمی شود گفت جلسه ی دیگری دارم و نمی توانم بیایم می فهمم که از جلسه ی همایش جا می مانم. با عجله وسایلم را جمع می کنم و راهی "جلسه اضطراری" می شوم. به همکاران با عجله پیام می دهم که مساله فوری ای پیش آمده که معذورم از شرکت در جلسه ی برنامه ریزی همایش. می دانم هیچوقت نخواهم توانست برایشان توضیح کافی بدهم که چرا و چطور شد که مجبور شدم به جلسه نرسم، اما دلم گواهی می دهد درکم خواهند کرد... راهی جلسه ی اضطراری می شوم. تا ساعت نزدیک 9 شب جلسه‌ی اضطراری ادامه پیدا می کند و من بی خبرم هنوز از جلسه ی برنامه ریزی همایش...

 

 

سکانس نهم:

دفتریار صادقیان در حالیکه یک دستش را توی جیبش کرده و گوشی به دست تند و تند از این سو به آن سو می رود و برای هماهنگی 2دستگاه مینی باس برای انتقال مهمانان از مجموعه تا کانون در حال رایزنی است. سردفتر وحیدی یک تکه ورق کوچک در دست گرفته و هر از گاهی چند سطری را اضافه و یا خط خطی می کند و دوباره کاغذ را در جیبش می گذارد.

 

سکانس دهم:

آقای جمشیدی از نتیجه ی هماهنگی دعوتهایشان از وبلاگنویسان و وبلاگ خوانان، که از طریق تماس تلفنی و ایمیل و کامنت و اسمس انجام شده است می گویند. ظاهرن تمامی کسانی که در وبلاگ ایشان اعلام ثبت نام کرده اند قول قطعی برای حضور داده اند. مقرر می شود امکانات و لوازم همایش با تعداد ثبت نام شدگانی که قول داده اند فراهم شود. این بار، زحمت دعوت ها و هماهنگی ها که بخش سنگینی و زمان بر و انرژی بری از مقدمات یک همایش است به دوش ایشان افتاده است.

 

سکانس یازدهم:

آخرین روزهای نزدیک به همایش است. دفتریار صادقیان از نتیجه ی هماهنگیهایش برای رزرو مینی باس ها می گوید آقای جمشیدی از نتیجه رایزنیهایشان با چندتن از بزرگان حرفه و فضای مجازی برای مهمانان خاص و نتیجه ی تصمیمات می گوید. سردفتر وحیدی و سردفتر سلیمی و آقای جمشیدی خبر از نهایی کردن قرارداد مجموعه شیان و اتمام مراحل هماهنگیهای پذیرایی و وعده های غذایی می دهند و نیز از اعلام موافقت کانون برای برگزاری بخش عمده همایش در خانه سردفتران و دفتریاران و هماهنگ شدن موارد لازم با کانون و برگزاری جلسه افتتاحیه در سالن اجتماعات و نشست ها در سالن کنفرانس کانون را نهایی اعلام می کنند. و من در پوست خودم نمی گنجم که درست در پنجمین دوره ی برگزاری این نشست های دوست داشتنی و پیوسته، در سالنی گرد هم خواهیم آمد که در اولین نشست نیز دور هم در همین سالن کانون گرد هم نشستیم و اولین همایش را برگزار کردیم و در یک لحظه یادم به 4 سال پیش می افتد و پذیرش کانون برای در اختیار بلاگران فضای مجازی قرار دادن خانه سردفتران و بزرگترین ثمره ی نشست اول یعنی موافقت با درخواست اولین نشست بلاگران حوزه سردفتری برای اختصاص صفحاتی از ضمیمه ماهنامه کانون به پوشش اخبار و بازتاب فضای مجازی. و چه خوب این قول کانون امتداد یافت و ضمیمه ماهنامه کانون با همراهی خود بلاگران عضو روابط عمومی کانون، به بازتاب انتشارات فضای مجازی ادامه داد که جا دارد بخاطر تاثیرگزاری و همراهی مشاور رسانه ای وقت کانون ؛ آقای احسان میراب زاده اردکانی،در این مسیر، یادی کنیم و قدری و قدردانی ای حتی حالا که دیگر در این مجموعه نیستند.

 

سکانس دوازدهم...

 

از نفس افتادم... نمی دانم ادامه خواهد داشت یا نه...

 

سکانس سیزدهم:

عذرخواهی از رمزدار بودن این نوشته تا تکمیل شدن آن. فقط و صرفا در حال تکمیل و ویرایش بود و بخش جدید و بعدی آن یحتمل به زودی اگر باز جلسه اضطراری ای در کار نباشد نوشته و منتشر خواهد شد ;-)

 

 

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نصیری

سلام و خسته نباشید خدمت شما و همه همکاران عزیز خاصه جناب جمشیدی و سید بزرگوار جناب طباطبائی و سایر همکاران گرامی و پوزش از عدم ذکر نام مبارکشان که همیشه ایام در اعتلای امور کتابت پیش قدم هستند باشد و امید که شکر گزار خداوند از داشتن چنین عزیزانی و قدردان ایشان باشیم .

افق سردفتری

سلام و درود و عرض خسته نباشید احساس می کنم کم کم گزارش نویسی به بخش جدی همایش تبدیل می شود و نوشته ها یکی زیباتر از دیگری در صفحات و وبلاگ همکاران خودنمایی می کند و این همان تداوم ذهنی همایش است که در نوشته ام به آن اشاره کرده ام و با ید از این نوشته ها درس گرفت یکی از انها جلوه گر نمودن تلاش دوستانی است که صادقانه و به جد در فراهم نمودن مقدمات همایش مساعی جمیله ای نموده اند لیکن تا حدودی ارام و ناشناخته در اینجا به همه دست مریزاد می گویم و از سرکار سپاسگذارم که در گزارش روان ،شیوا و دلنشین خود از انان نیز یاد نمودید باز هم سپاس از زحماتی که در راه اعتلای حرفه متحمل می شوید .

ثبت نگار

سلام و درود بر نسیم صبح که از بهشت می وزد و همیشه متفاوت !سکانسهای برگزاری یک همایش را اگر بشماریم گمانم بیش از 13باشد اما همین مقدار نیز اراده ی خاص میطلبید که باید یک نفر در هر مجموعه ای دارا باشد و افتخار دارا بودن این همت و اراده از آن شماست.سپاس و ممنون از زحماتی که شما و سایر دوستانی که نامشان در سکانسها آمده است متحمل شدید .خسته نباشند همگی

سردفتر جمال نجاتی

با سلام ، همه زیبائیها و نتایج نشست پنجم مدیون تلاش شما بزرگواران بود ، همه شرکت کنندگان و خوانندگان وبلاگ به خوبی درک کردند انچه را که انجام دادید . مجدداً تشکرات ما را پذیرا باشید . افتخارمان این است که عضو کوچکی از جامعه مجازی بوده و تصویر خود را در قاب همایش می بینیم .

hamkar

سکانس هشتم مشکوکه!!!!! قضیه جلسه خوب و جای خوب چی بوده؟

ساداتی ندای قلم

سلام وتقدیر اززحمات شما بسیار سپاسگذارم برگذاری همایش آنقدر زیبا بود که تا برگذاری بعدی شیرینی آن خواهد ماند ازدرایت وتدبیر شما و.همکاران عزیز بخصوص آقایان جمشیدی وصادقیان وسلیمی ودیگران که کمک کردند بی نهایت ممنونم منتظر گذارش لحظه به لحظه با آن قلم شیوا بودم که این بار درقالب سکانس ارائه شد وبه دل نشست بازهم بسیار قدردان زحمات شما هستم همین همایشهاست که حرفه سردفتری را به جایگاه واقعی خود می رساند به امید تداوم بیشتر

گرمستانی

درود بر شما و عمت والای سرکار و مجموعه همکاران جنابان جمشیدی ، وحیدی ، صادقیان وسلیمی از برگزاری منظم و قوی نشست پنجم مطلع شدم ، دست مریزاد ، خسته نباشید ، از اینکه بعلت کسالت نتوانستم در جمع صمیمی همکاران حاضر شوم بقول استاد طباطبائی مغبونم . قلم شیوایتان گزارش نشست را خواندنی تر نمود .

شکوهی 18 مهاباد

با سلام و عرض ادب ،دوست من در جایی که عشق وجود داشته باشد ،محلی برای کینه و نفرت نمیماند و هنگامی که پاکی و خلوص وجود داشته باشد وحدت و همبستگی به وجود میآید .و وحدت و همبستگی نیز به صمیمیت و یگانگی می انجامد .دوست من همکار گرامی خدا را شاکرم که جواز این همنشینی و مصاحبت را برایم فراهم آورد و بعد از خواندن سکانسها برای چندمین بار از زحمات بانیان امر خصوصا" شما و جناب آقای جمشیدی عزیز و صادقیان و همه و همه و همه خصوصا" دست اند کاران کانون سپاسگذارم .

صولت یاوری

باسلام برهمکارگرامی همکارعزیز برای من وبلاگ خوان که به عنوان میهمان به جمع شما پیوستم . حضور درجمع صاحبان ذوق وهنر واهل قلم سعادتی شد که امید است بازهم تکرارشود. گرچه درهمایش امکان آشنائی مستقیم باشما فراهم نشد ولی بعد موضوع نقدوبررسی قانون سعادتی شد که با شما آشناشوم . وبعدازاینکه چندین باربه وبلاگ قبلی تان سرزدم وروزنه ای جهت ورود نیافتم .سرانجام ازاین دروارد شدم وخوشحالم که ازاین پس می توانم حاضر شوم . به هرروی اززحمات شما وسایرهمکاران دربرگزاری شایسته هماش که قطعا سطح توقعات را بالاتر برده کمال تشکررادارم .همه چیز به جا ونیکو ودرخور به سامان رسید . درخاتمه یاد آوری اخذ سوابق نقد قانون ازکانون خالی ازلطف نیست .زیرا این مهم با اساس کارمان گره خورد ه است ودراین غوغای ثبت آنی و عدم انسجام ترسم ازتایید یک شبه قانون درمجلس وافسو سهای ما . باتشکر واحترام