مردانی که با زن زندگیشان مشکل دارند...

دادخواست "الزام به تمکین" برای همسرش را تقاضا کرده و به جای اینکه در نوبت و منتظر ثبت دادخواستش بنشید هی مدام با با دستانی که پشتش گره زده از این سوی دفتر به آن سوی دفتر می رود و برمی گردد. بالاخره در یک لحظه به بهانه یک سوال به سر میز آقای معاون دفتر می رود و سر صحبت را باز می کند و من همینطور که تلفنی جواب سوال ارباب رجوع قدیمی که مشورت می گیرد می دهم صندلیم را به سمت دیگری می چرخانم که به حرفهایش بی توجه باشم. مرد همچنان مشغول آسمان بافی های حقیرانه است. هی سرش را پایین می برد و آرام چیزی آهسته با فیگور تلاش برای تظاهر به شوخیهای مردانه می گوید و خودش بلند بلند می خندد و بدون اینکه نگاهش کنم احساس می کنم نیم نگاهی به بقیه اعضای دفتر دارد تا شاهد عکس العمل بقیه باشد. آقای معاون، به انحا مختلف و مکرر سعی می کند محترمانه تذکر به او بدهد اما مرد گستاخ تر از این حرفهاست...

گوشی را می گذارم و همینطور که عینکم را بالاتر می گذارم و آرام صفحات پرونده ی سند را ورق می زنم و اسنادش را کنترل می کنم گوشهایم را روی حرفهایی که بین مرد ارباب رجوع و معاون دفتر رد و بدل می شود متمرکز می کنم. مرد همچنان یاوه می بافد. میان خطوط بالای یکی از استعلامات متوقف می شوم و تا گوشهایم احساس سوختن می کند. زنگ صدای مرد برایم تلخ و عصبی کننده شده است. آب دهانم را آرام قورت می دهم و سعی می کنم به روی خودم نیاورم صدای در حال بلندتر شدن آنها را می شنوم. برگ بعدی پرونده را برمی دارم و از پرونده بیرون می گذارم و با خودکار زیر شماره و تاریخ گواهی خط می کشم و ضربان قلبم از شنیدن آخرین جمله ی مرد تند می شود. سعی می کنم باز به روی خودم نیاورم که هی تکرار می کند که زن موجود مکار است. خدا هم در قران اشاره به "کید" زنان کرده است. زن مکار است... حتی ببین که در حق شهادت هر دو زن را روی هم یک نفر حساب کرده و شهادت را جز دو نفرانه در مقابل یک مرد نپذیرفته.بعدش هی بلند و بلندتر و رو به بقیه هم جملاتش را تکرار می کند. آقای معاون سعی می کند دعوت به حیا و آرامش کندش. مرد اما دست بردار نیست. نگاهی به تعداد دیگری خانم که در میان آقایان در دفتر نشسته اند می کنم. اتفاقن دو نفر وکیل خانم هم هستند. دلم نمیخواهد یکهو با هم وارد بحث بشوند. هرچند هوا سردتر و اوضاع آرام تر از آن است که کسی حوصله ی بحث داشته باشد. اما مرد باز جملاتش را وقیحانه ادامه می دهد. برای لحظاتی دیگر صدایشان را نمی شنوم.
ناگاه و بی آنکه از قبل فکری کرده باشم رو به مرد می گویم آقا! دنبال دلیل خدا برای شهادت دو زن برابر است با شهادت یک مرد می گردی؟ می گوید بله. البته واضح است. این یعنی زنها عقل نصفه دارند. لبخند تمسخردار لجبازانه ای می زنم و می گویم اشتباه نکن آقا ! این برای حفاظت از زنان در مقابل توحش بسیاری از مردان در طول تاریخ بوده.مردانی که بجای تعقل، توهم دارند. می بینید که، شهادت دادن همیشه و همه جا مخاطره انگیز بوده و هست و برای زنی که در مظلومیت به سر می برده و البته حقی برای اظهار نظر نداشته است علاوه بر اینکه هم محل اظهار شهادت باز کرده، برای حفاظتش به نوعی مجبورش کرده به تنهایی دست به چنین اقدامی نزند تا مصون باشد! از دست مردانی که متوهم و مشکل دار هستند. همین. مرد فقط نگاه می کند و به زور خنده ای می کند و در حالیکه زیرلب چیزی می گوید سعی می کند دنباله ی حرف را با بیان شوخی وار اینکه " قصد جسارت نداشتم خانم" تمام کند... اما دفتر در سکوت عمیقی فرو می رود و مرد می رود و روی صندلی منتظر اتمام کارش می نشیند و من برای اینکه مرد را جلوی چشمانم نبینم برمی خیزم و می روم داخل اتاقم...
______________________
پی نوشت:
1- نمی دانم این توجیه و تفسیر از کجا به ذهنم رسید و چطور در لحظه آنرا در هم آمیختم و با آن اعتماد نفس برای مرد تشریح کردم اما هرچه بود برای خودم هم جالب بود. بنظرم کشف جالبی کردم
2- عصبانی شدم. تردیدی نیست که تحمل لحظه برایم سخت و از کوره در رفتم. انگار دارم پا به سن می گذارم و صبر و حوصله ای که داشتم رو به افول می گذارد

/ 23 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میرزابنویس

سلام وعرض ادب سکارخانم سردفتر سهرابی ضمن ارادت و مختصری انتقاد به تیتر مطلب باید عرض کنم متاسفانه در اجتماع ما اینگونه افراد یافت میشوند و دلیل اصلی آن فقدان فرهنگ لازم و کارنشدن در این حوزه است ... جناب سه نفطه نمیدانم در چه مقام و سن و سال و حرفه اید؟ اگر در سن سالی هستید که بود اجازه میدهید همکار ما را دختر خود خطاب کنید باید عالم تر این باشید که اخلاق و حدود شرعی را با سلاح شرعیات زیر پا بگذارید و به نصیحت بپردازید.... کی گفته یک سردفتر نمیتواند روزنوشت داشته باشد؟ کی گفت دل نوشته با زندگی روزمره سردفتری سازگار نیست؟ آیا واقعا در مقامی هستید که بتونید از یک سردفتر سلب صلاحیت فرمائید؟ شما که بیشتر اوضاع را اشفته میفرمائید بهتر نیست کمی منصفانه تر و عاقلانه برخورد میکردید؟ اگر در حرفه ما هستید متاسفم

همکار سردفتر

همکار سه نقطه سلام شجاع باشید وبا نام واقعی سخن بگویید وانگهی تهدید یک خانم آنهم با این لحن به نظر دور از ادب وانصاف وهمان دیانتی است که شما ظاهرا خود را نماینده تام الاختیار آن می دانید . دوست عزیز خداوند خیلی بزرگ است . ونیازی به وکیل ووصی ونماینده درروی زمین آنهم ازسنخ جنابعالی ندارد . اگز اندکی صداقت داشته باشید با نام ونشان واقعی باهمکار خود سخن خواهید گفت .هزاره سوم زمان تهدید وتوهین نیست . فضای مجازی فضای ادب واحترام است . اگر قادر نیستید دراین چا رچوب ادامه دهید ، دوستانه توصیه می کنم وارد این فضا نشوید . درگیر شدن با یک خانم محترم به این شیوه وبا این زبان زیبنده همان اصولی که دم ازآن می زنید نخواهد بود .

صولت یاوری

سرکار خانم سردفتر سهرابی سلام صبح بخیر همکار محترم ظاهرا این آقا ی .... آشنا به نظر می رسد زیرا شما اشاره به پنچ سال کرده اید . آیا حدسم درست است . بااین وصف نگران نباشید . کسی که شجاعت ظاهر شدن با نام واقعی را ندارد . وازبحث رو دررو نیز طفره می رود . بگذارید به حال خود باقی بماند وحتی به نظرم پاسخ هم ندهید .

لطیف فلاحی

با سلام وعرض ادب - بخدمت همکار خوبم در جواب .... عرض کنم 1- روباه دهنش به انجیر نمی رسید میگفت تلخ است تو اگر با عرضه ای خودت را اثبات کن کار دیگران به تو ربطی ندارد 2- جواب ابلهان خاموشی است همان بهتر که خاموش بنشینی وسخن نگویی زیرا سخن باید از دل مرد براید مردی که با نام خود ونه با نام جعلی واز روی بی عرضگی ابراز وجود کند 3- شیخ (خانم سهرابی )سوار بر اسبی بود وشاگردی چون تو (....) سر اسب در دست گرفته بود وکارش بیش از این حمالی چیز دیگری نبود شیخ را دشنام ها دادند حمال از روی غیرت خواست مجادله ای بیهود کند شیخ او را برحذر داشت داخل خانه که رسید صندوقچه ای بیاورد ورقعه هایی از ان خارج نمود که همه به شیخ بود در کرامات ومعجزات او وبه شاگرد گفت که از این به بعد چنانچه مرادشنام ها دادند تو بر خود سخت مگیر چراکه من خود دانم که کیستم وانچه تو میگویی دانند که ان نیستم .

فرامرز جمشیدی

همکار خوبم ؛ سرکار خانم سهرابی سلام و عرض ادب و احترام بدون هیچگونه اما و اگر و شرط و پیش شرطی اقدام آقای سه نقطه را محکوم می نمایم و به ایشان و سایر کامنت گذاران بی هویت عرض می کنم همیشه طرفدار حضور در فضای مجازی با هویت واقعی بوده و هستم . استاد طباطبایی به تیتر مطلب شما ایراد می گیرد ، من جسارت می کنم و به محتوای آن ! اگر با یک گل بهار نمی شود ، با یک گرگ هم جنگل به وجود نمی آید . همانطور که خانم حاتمی فرمودند : ما خشونت را محکوم می کنیم ، اما خشونت فرهنگ ما نیست ! ادامه دارد ...

فرامرز جمشیدی

ادامه ... روز قبل از تعطیل یکی از همجنسان من ( نه همنوع ) را با دستبند آوردند دفتر من برای دادن تعهدی مبنی بر اینکه دیگر همسر خود را کتک نزند . صورت خانم وحشتناک تر از ماه گرفتگی وسیعی بود که از شدت کبودی به سیاهی می زد . دختران و کارمندان من تا این لحظه حال طبیعی ندارند ! همانطور که گفتید مدتی بود سر و کله ی کامنت گذاران نابکار پیدا نمی شد . فکر می کنم اتحاد و همبستگی ما پرچینی بود که از ورود آنها جلوگیری می کرد ! همانگونه که برای آقای لطیف فلاحی نوشتم : حضور و نوشتن همه ی اهالی فضای مجازی از صدر ( جناب آقای طباطبایی ) تا ذیل ( بنچاق ) را دوست دارم و ضروری می دانم . ارادتمند : جمشیدی

من ،شاید یک سردفتر

سه نقطه ی امیدوارم محترم !نمی دانم چرا فکر می کنم نوشته تان بی ارزش تر از آن است که جماعتی اهل فکر واندیشه واهل قلم را مشغول خوانش یا پاسخ دادنتان ببینم .روز نوشتهای ما که نه به نام و نه به عنوان کسی لطمه می زند تنها در بسیاری موارد روند زندگی خودمان و مردمی که می خوانندمان را بهتر و زیباتر ساخته واین یک پیروزی است و سردفتران آگاهی که قادر به تصویر کشیدن حوادث تلخ وشیرین اجتماعند قابل تقدیر وارزشمند.امیدوارم افق دیدتان وسیعتر وروشنتر شود!

شکوهی 18 مهاباد

با سلام و عرض ادب ،همکار محترم غالبا" علت غمگینی انسان میتواند این باشد که زندگی بدان گونه ایکه او میخواسته نیست .وزندگی با آرمانهای او جور در نمی آید و در نتیجه اورا غمگین و افسرده میسازد ما میگوییم (من وقتی خوشحال خواهم بود که...)اما در ذات زندگی هم شادی و نشاط هست و هم محرومیت وعجز،زندگی گاهی تصاحب هدف است و گاهی دور ماندن از آن بنابراین تا وقتی که بگوییم ( من خوشحال خواهم بود که ...)فقطو فقط خود را فریب داده ایم . به عنوان یک دوست و همکار پیشنهاد میکنم به خودتان بیشتر اعتماد داشته باشید ،با حربه انسان سه نقطه ای راه را با چاه اشتباهی نگیرید ،منش و رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت میکنید و همواره رفتار مثبت را به دنیای اطرافتان هدیه دهید .چرا که برخورد مردم با من و شما متاثر از رفتار و پوشش ماست .بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را بیشتر به نمایش بگذارید تا افراد سه نقطه ای و چند نقطه ای قادر به رونمایی در صحنه باورتان نباشند و همواره پنهان و مدفون بمانند. با تشکر

نصیری

سلام بر همکار گرامی سرکار خانم سردفتر سهرابی ؛ زن همان مادری است که از صمیم قلب و بی هیچ بهانه ایی دوست اش داریم و به او سر تعظیم فرود می آوریم . این جمله پشت ماشینها را یاد اور میشم ( که رفیق بی کلک مادر ) و یاد شعر زیبای پروین اعتصامی که فرموده : در آن سرای که زن نیست مرده است روان .... خوب وبد زن ومرد نمیشناسد . وشما از خوبانید . یا حق

دوست عزیز تفسیرتان خلاقانه بوده و دور از واقع هم نیست. مضافا اینکه به شرایط اجتماعی زمان نزول آیات هم باید توجه کرد. آن زمان زنان زیاد در فعالیتهای اجتماعی حضور نداشته اند بنابراین به ندرت شاهد وقایع اجتماعی بوده اند. ولی در مسایل مربوط به زنان ، که در حضور زنان دیگر واقع میشده شهادت زن پذیرفته است. به علاوه زمانی خداوند این حق را به زنان داد که جامعه زن را انسان نمی دانست و جزو اموال مرد تلقی می کرد. مساله این است که این قبیل احکام اجتماعی قران باید با گذر زمان تغییر کنند که نمی کنند! مساله این است!