تاسف ...

»»طاقت بیار رفیق

چند روز است که در خوف و رجای برقرار کردن مجدد نسیم صبح گیر کرده ام. یکی درونم می‌گوید آرام بگیر. تحرک ها و شیطنت ها را که شاهدی! آرام بگیر که آرام‌تر عبور کنند از کنارت و در آرامش بگذرد روزگارت وگرنه... ناگهان یکی درونم طغیان می‌کند و سر به عصیان می‌گذارد که به کدامین جرم؟ به کدامین گناه نباید نوشت تا مصون ماند؟ تا به امروز در بیم و امید و نگرانی و نانگرانی وبلاگ را در تعلیق نگه داشتم تا کمتر بهانه از لابلای کلمات پیدا کنند برخی. لیکن دیگر تحملم تمام شد. از ابتدا هم نباید به تعلیق می‌رسیدم. از کودکی در مقام تهدید برآشفته‌تر از آن می‌شدم که قابل کنترل باشم.

می مانم. می نویسم. هستم. و خواهم بود حتی اگر به قیمت از ریشه برانداختنم باشد برای نوشتن یا گفتن یا نمردن!  از دست دادنی‌های مهمی‌ ندارم برای این مسیر پرتلاطم این روزهای روزگار سردفتری که دل نگرانی ای داشته باشم و بخاطرش سکوت کنم. نه تن به تغییر رویه می‌دهم نه تلاشی برای جلب نظری می‌کنم و نه دیگر برایم اهمیتی دارد که قرار است از چه کاهی برایم کوهی ساخته شود. لیکن تردید ندارم کاه‌ها اگر زیاد باشند بی‌شک منبع مربوطه کاهدان است و خب به کاهدان هم زدن که مایه ی خنده است و خوبیت ندارد. اما در عین حال کاهدان است و نیاز به یک جرقه که یک مزرعه را به آتش بکشد.

بگذریم. قلم را از کسی که بیمار نوشتن است بخواهند بگیرند از دعوت به جنگ مسلحانه هم وحشتناک تر و خونین تر است. پس کاش از کنار قلمم آرام‌تر بگذرند که توقعی ندارم جز تحمل روزنوشته‌های معمولی‌ام. و کس و کسانی که این نوشته‌ها برایشان برگ برنده‌ای شده برای از آب گل آلود ماهی گرفتن باید بدانند چه حتی از دانه دانه ی کلمات هم حقیرترند که از بالا رفتن از سطور نوشته‌های یک وبلاگ معمولی اینطور افتخارآمیز احساس غرور می‌کنند!

تا یادم هست نوشتن گناه نبوده و نیست و یادم نیست چیزی نوشته باشم که حاشیه ی امن کس و کسانی را به هم زده باشد یا تداخلی به روز و روزگار دیگر و دیگرانی داشته باشد. لیکن اگر واقعیت نگاری برای کس و کسانی سخت و آزار دهنده شده است و یا برای کس و کسانی مایه ی شعف برای یافتن کاهی برای ساختن کوهی، این گوی و این میدان. میان خروار خروار گرفتاریهای روزگار یکایک ما، نوشتن اگر بخواهد دلیل آنقدر برانگیزاننده ای بشود و حتی مستدلی بشود برای غرض ورزی و بهانه جویی و با هدف شوخی مغرضانه آن هم صنفی با روز و روزگار کسی، همین قلم به خوبی از پس خویش بر خواهد آمد بی شک با واقعه نگاری دقیق و ظریفی که اصلن تمام وظیفه اش همین هست و بس. این روزها اگر سکوت عجیبی بر نوشتارگاههای همه مان حاکم شده باید یک دل بشویم با خودمان و وجدانمان و راهمان را و تکلیفمان را با خودمان روشن کنیم و مسیر فرداها را آگاهانه پیش بگیریم که بی شک گاهی سکوت و دست از قلم کشیدن بزرگترین خیانتی است که اهل قلم می توانند در جایگاه خود کنند!

 *این بغض فروخفته را نمی شد ننوشت! خدا کند ایستاده بمانیم در این طوفان ناجوانمردانه! باید تکلیفم را با این نبش قبری و به تلاطم برای شیطنتی که در برابر و برای تلافی صداقت کلام و ناساکتی آغاز شده و معلوم نیست تا چقدر حفاری شان ادامه داشته باشد و سرنوشت آدم را به کجا برسانند (!) روشن می کردم تا فردا شرمسار این روزهای حیرانی و سکوت خودم نباشم. من همین که هستم بمانم بهتر است. و برای دیگران هم که بتوانند مجالی برای محک زدن واقعیت خویش و عمق شخصیت و جای و جایگاه خویش بیابند باز هم همین بهتر است! این تمام یک سردفتر نوپا و راه پر نشیب و فرازی که به تماشا نشسته است و روزها و روزنوشته ها و عبوری که پیش رو دارد و این هم نامردمی هایی که از دور لبخند می زنند به او چندی است... و این هم گوی و میدان برای آنان که جان گرفته اند برای کاویدن جملات این صفحه برای به طرب در آوردن دیگرانی دورتر، برای فرونشاندن تلخی درون روزگار خود...

 

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
امینی

سلام و عرض ادب . خرسندو خوشحالم که تصمیم گرفتید بنویسید . ن . والقلم و ما یسطرون . این مانیفست اهل قلم است در پیروی امر رب ودود. باید تامامی رنج و درد های امروز را برای ثبت قلمی کرد تا تاریخ پرافتخار کتابت بالعدل از یاد نبرد از کدام گذرگاه هایی رد شده است . به یقین کسانی که لب به تهدید می گشایند منطق نداشته و نمی خواهند در قبال مسئولیت خویش پاسخگو باشند .

میرزا بنویس

باسلام و درود و خرسند از بازگشت به صحنه بهرحال مطالبات حرفه ای هزینه دارد و تهدید شدن و حتی پاپوش ساختن نوعی هزینه است که در سرفصل قراردارد و همیشه سعی براین بوده با این حرفه چراغ روشنگری خاموش گردد ... نهراسید که ما چیزی برای از دست دادن نداریم مخصوصا که با کسی عناد و دشمنی نداریم خواسته مشخص و معین و قانونی است و دقیقا در راستای صحیح ثبت انی ...

همکار

باسلام از فرمایش و قلم فرسایی مکتوب جناب انجم شعاع معاونت محترم ثبت اسناد بسیار متاسف و متاثر گردیده و در عین حال برایم تامل برانگیز گردیده و تهمت به سردفتری که خودشان انتخاب وانتصاب نموده اند و عمل عده قلیلی از افراد سردفتر نما ( که در تمامی مشاغل و مناصب وجود دارد ) به عموم نسبت دادن صحیح نبودن و راه ناصواب را رفته ایم . عدم برخورد با چند سردفتر نما ومعلوم الحال و تعمیم دادن اعمال آنها به جمع منتخب خویش به چه قیمت ؟!! دانی چرا در سیر خود در خویش میلغزد قلم ترسد که ظلمی را زند در حق مظلومی رقم . اما سرکارخانم سهرابی عقب نشستن ب صلاح نیست وشما وشخصیت علمی وعملی شما را همکاران میداند ومیشناسند و هیچ عمل ناصحیحی به شم نمیچسبد و خودشان را خراب میکنند. از تیر آه مظلوم ظالم امان نیابد پیش از نشانه خیزد از دل فغان کمان را. و خوب میدانید إ اینگونه که هست اینگونه نمیماند !

افق سردفتری

با سلام و درود و احترام خوشحال و ممنون از بازگشت سنگینی مسئولیت سردفتر انقدر زیاد است که فشار تحمل هر نوع تهدیدی را کاملا اسان می نماید بنابرین تا می توانید بنویسید انچه مهم است تلاش و فعالیت و حرکت است ودر این وادی نتیجه مهم نیست چون اصل بر حرکت است و ما چون قطرات نرم اب بر صخره های سخت هستیم و این تقابل و تضاد است که پیشرفت می افریند و به این اعتبار ثبت انی یک فرصت است تا سیه روی شود انکه در او غش باشد .

فرامرز جمشیدی

همکار ارجمندم ؛ سرکار خانم سهرابی سلام و عرض ادب و ارادت از اینکه نسیم صبح وزیدن گرفته است ، خوشحالم و امیدوارم در طوفان حوادث از جمیع بلایا مصون و محفوظ باشید . اعتقاد من این است که به نوشتن ادامه دهیم تا اگر لازم بود دیگران صفحه ی ما را ببندند و نسخه ی ما را بپیچند ! خودمان به دست خودمان و با اراده ی خودمان تیشه به ریشه ی خودمان نزنیم و کرکره را پایین نکشیم ! مستدام باشید و ماندگار ارادتمند : جمشیدی

شکوهی 18 مهاباد

با سلام و درود بی پایان همکار گرامی خوشحالیم از حضور مجدد شما و وزش دو باره نسیم صبح در هوای متراکم ودم کرده وضع کنونی،دوست گرامی ما میتوانیم از این پنج واژه شجاعت،عزت نفس،خودباوری،خود پذیری وعشق به زندگی حرفه ای خود معنی ببخشیم و با آرامش و علاقه نردبان تکامل را طی نموده و راه خود را برای رسیده به قله فراهم نمائیم باید یاد بگیریم تا خود را آنگونه که هستیم بپذیریم و در جهت خلق خواسته های خویش مثل شغل و حرفه دلخواهمان پیش برویم و آستین همت را بالا زنیم و دست آخر بپذیریم و آگاه باشیم که هرگز کامل و صد در صد بی عیب و نقص نیستیم و شجاعت آنرا داشته باشیم که از اشتباهات خود سود ببریم . با تشکر

رضا حسینی (دفتر30 دماوند)

با سلام هرچند بنده هم به توصیه فردی ناشناس چند روز سکوت کردم ولی سکوت جناب عالی وسایر اساتیدبا سکوت حقیر قابل مقایسه نیست ، همکاران تحمل سکوت یکروزه ویلاگهای مرجع را هم ندارند.