آخرین هدیه ی سال...

تنم درد می کند. تمام دفتر به هم ریخته است. بچه ها مشغول بازچینی وسایل دفتر هستند. به زحمت از میان میزهای پراکنده شده ی دفتر عبور می کنم. کتفم تیر می کشد. آرنجم درد دارد.

زانویم کند شده. میانه ی هرگام سرم گیج می رود و بازوی چپم دردناک است. روز آخر کاری سختی را پشت سر گذاشته ایم.

تصاویر وحشیانه ی ارباب رجوعی که اصرار داشت دقایق آخر آخرین روز کاری سال، یک اقدام به عزل صورت پذیرد و واریز توسط دستگاه پوز ناکارمد بانک ملی انجام نمی شد و به این دلیل کارش قابل انجام شدن نبود و با پاسخ منفی برای انجام عزلش رو برو شده بود تمام شرایط دفتر را در اخرین لحظات اخرین روز سال تحت تاثیر خود قرار داده بود.

ارباب رجوع که از انجام نشدن کارش از کوره در رفته بود و دیوانه وار فریاد می کشید لحظاتی بعد با یک تماس تلفنی به اراذل و اوباش رفقایش موجب جاری شدن چند ماشین شاسی بلند به سمت دفتر و حمله ی وحشیانه با قمه و اشیای توحش بار، شد و آنقدر روز دلخراشی را آفریدند که از ذهنم پاک نمی شود.

 صدای حملاتشان به در دفتر هنوز در گوشهایم هست. که اگر نبود حضور به موقع پلیس نمی دانم بخاطر ناشایستگی دستگاه پوز، چه تاوانی دفتر باید متقبل می شد جانی یا مالی.

پلیس که صورتجلسه ی نهایی را نوشت و امضا کردم و چشم در چشم شدن با اراذلی که برای عذرخواهی  وسط دفتر ایستاده بودند آخرین صحنه ی تلخ دفترخانه سال 1392 را برایم رقم زد.

تحمل فضا برایم آنقدر سخت بود که بعد از اتمام حجت با اراذل در حضور پلیس، بخاطر تهدیداتی که کرده بودند و تاکید بر اینکه تهدیداتشان در صورتجلسه قید شده است و بعد از تمام شدن قصه و فروکش کردن قضایا، نفهمیدم چطور کوله ام را برداشتم و از دفتر زدم بیرون.

 بغض تلخی گلویم را فشار می داد و در حالیکه ته دلم از اینکه ماجرا را توانسته بودم مدیریت کنم راضی بودم اما از نفس اتفاق، از نفس هجوم اراذل به دفتر، از نفس ایجاد درگیری و از نفس تنش ایجاد شده ی روانی آنهم بخاطر ناکارمدی دستگاه پوز بانک ملی سخت رنجیده بودم...

آخرین روز سال 92 را در حالی پشت سرگذاشتیم که شاهد تلخ ترین اتفاق دوران سردفتری ام بودم آنهم برای ناکارمدی سیستمی دیگر و دفاع و نگرانی و محافظت چند ساعته از دفتر و بچه ها آنقدر فشار سختی بود که این روز تلخ را در اعماق وجودم حک کرد.

اراذلی که با توجه به توضیحاتی که سایر افراد حاضر در دفتر دادند ظاهرن از شاگردان بنگاههای محل بودند و صدای عربده های متوحشانه شان هنوز توی گوشهایم باقی مانده است.

حالا صورتجلسه ی پلیس و جزییات حمله به دفتر را کنار هم گذاشته ام و ذهنم به تهدیداتی است که در عبور آخرشان به بچه های دفتر کرده اند و دفتری که تهدید شده توسط اراذل و در تامل، برای نامه تا برای ریاست محترم سازمان و کانون بفرستم تا راهی برای این پوز ناکارامد که دیگر این روزها کار را به تنش های جدی در دفترخانه ها رسانده یافته شود شاید... و نگرانم برای فرداهای دفتر و برای تضمینی که برای امنیت دفاتر دیگر نیست که نیست ...



/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نصیرالدین جعفری

سلام. سال نو مبارک. من هرچه فکر می کنم واقعا نمی دانم چه بگویم. فقط خدا را شکر که اتفاقی بیشتر از دردهایی که توضیح دادید برای خودتان رخ نداده. امیدوارم از تجربه و تخصصتان به نحو احسن در تادیب همه آنها استفاده کنید. با احترام. [گل]

nasiri

سلام و تبریک سال نو فقط میتوانم عرض کنم متاسفام به مجموعه نهاد سردفتری که چنین روزگار تلخی را دارد و به قهقرا میرود. یاد شعر زیر افتادم ؛ البته فعلاً خنده ایی در این صنف نبوده : دوشينه پي گلاب مي گرديدم بر طرف چمن پژمرده گلي ميان گلشن ديدم افسرده چو من گفتم: كه چه كردي که چنين مي سوزي؟ اي يار عزيز! گفتا: كه دمي در اين جهان خنديدم پس واي به من!!

مشکوک

با توجه به اینکه بخشنامه ها و قوانین و برخی سختگیریهای دیگر در له کردن سران دفاتر چندان موثر واقع نشده است لذا طرحهای جدید و اخیر تحت عناوین مختلف که اسمشون رو نمیبریم (اصلاً فکر نکنید که منظورمان کارتخوان و ثبت آنی و ... است) بگونه ای وضع میگردند که من غیر مستقیم و توسط اشخاص ثالث به انواع و انحاء مختلف نسبت به حذف فیزیکی سران دفاتر منجر گردد. ....من شک دارم که این طرحها از سوی خودی (سازمان ثبت و ...) باشه البته شاید خودی، خودی نیست؟! احتمالاً به قول برخی بانکها که میگویند بعضی از سرقتها رو بعضی از نیروها انتظام میکنند تا بانک برای محافظت محافظ استخدام کنه شاید این طرحها هم یک چیزی تو این مایه ها باشه؟ به هر حال پیشنهاد میکنم نحوه استفاده از افشانه گاز اشک آور را در سایت کانون خراسان یا بنچاق مطالعه بفرمایید؟؟؟!!! بعدش هم نحوه استفاده از سلاح کمری رو آموزش ببینید و ... خوب دیگه این قوم مثل افراد جنگ زده و آواره شدند که هیچ کس به حرفشون توجهی نداره؟

لطیف فلاحی

با سلام همکار خوب وبزرگوار - سال نو مبارک " بخدا دقیقا چنین سرنوشتی برای من رقم خورد البته خدایا شکر که طرف دعوی من نبودم بلکه خانواده دختر با خانواده پسر بودند واین وسط چند مشت حواله دختر بخت برگشته شد وچند لگد نثار در دفترخانه وبهم ریختگی میوه های میوه فروشان که در ورودی دفترخانه را محلی برای فروش کرده بودند - همه را به حال خودشان گذاشتم ودفتر را بستم وسال را به پایان رساندم - فرجام ناخوشی بود

سعید

ابیات زیر هدیه به شما : هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن گرچه تفسیر زبان روشنگرست لیک عشق بی‌زبان روشنترست چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

صولت یاوری

باسلام برسرکارخانم سردفتر سهرابی ضمن تبریک سال نو وابرازتاسف کامل ازوقوع این دست حوادث تلخ ، فقط می توانم بگویم وقتی که ما همانند قضات ووکلاء ازتامینات شغلی درحین انجام وظیفه برخوردارنیستیم لذا هرآن امکان دارد درمعرض خطرات ناشی ازارتکاب جرائم ارازل واوباش قراربگیریم . بنابراین یکی ازراههای ارتقاء جایگاه سردفتری اگر واقعا سازمان محترم ثبت قصد این کاررا داشته باشد ، قانون مند کردن تامینات شغلی سردفتران ودفتریاران درحین انجام وظیفه می باشد تا احدی به خود جسارت تعرض به ساحت وجایگاه حقوقی این قوم مظلوم راندهد وگرنه تکرار این قبیل حواد ث تلخ وناگوار حتمی خواهد بود درحالی که نظم عمومی که یکی ازشاخص های آن ایمن بودن کاتبان بالعدل درتنظیم اسناد است ، ایجاب می کند که هرچه سریعتر این مهم جامه قانون به خود بپوشد.

امینی

سلام و عرض ادب و احترام . بسیار خوب است که می توانیم و بهتر بتوانیم تجربیات خود و دیگران را در مکانی به یکدیگر انتقال داده و از آن بهره ببریم . البته هر تجربه ای را نمی توان در فضای مجازی بازگفت . به هر حال هر سخن جایی و .... . اما بسیار تأسف برانگیز و دردناک است محلی که از مهمترین کارهای حاکمیتی را انجام می دهد و نه فقط شأن و اعتبار که قداست هم دارد اینگونه دستخوش تهدید و تخریب و تضییع حقوق سردفتر شود . در مقاله ای که برای نشست برگزار نشده قزوین نگاشتم ـ و متأسفانه عدم برگزاری آن موجب هدر رفتن زحمت شده و آن را اهانت تلقی کرده و می کنم ـ بخشی را به لزوم پیش بینی قانون در این مورد قرار داده بودم و همراه با جناب استاد یاوری عزیز این نکته را تکرار می کنم که در این زمینه خلاء قانونی وجود دارد و باید فکری شود . سلامتی شما را خواهانم .

هادی

واقعا جای تاسف داره

ساداتی ندای قلم

سلام وارادت ازاین برخوردها درخصوص دستگاه نا کار آمد پوز وثبت آنی واخیرا هم افزایش قیمتها برای سر دفتر وجود خواهد داشت خدارا شکر که به خیر گذشت وامیدوارم درسال جدید ازاین دست مسائل نداشته باشیم وتاسف آور است که گوش شنوا وجود ندارد