اعتراضات مسولین و پرسنل دفاتر اسناد رسمی به حق می باشد
نویسنده: چه تفاوت دارد؟ - ۱۳٩٢/٢/۳۱
به نام خدا
"اعتراضات مسئولین و پرسنل دفاتر اسناد رسمی به حق می باشد ! "
ریاست محترم کانون سردفتران و دفتریاران مرکز، جناب آقای محمدرضا دشتی اردکانی طی نامه دو صفحه ای به معاونت محترم قوه قضائیه و ریاست سازمان ثبت اسناد و املاک کشور "جناب آقای دکتر احمد تویسرکانی" به همراه شش برگ پیوست ادله و مستندات خود، موافقت ریاست محترم سازمان را با تنظیم اسناد انتقال املاک به قیمت واقعی تقاضا نموده است.

در بخشی از نامه ی ریاست کانون سردفتران آمده :
" با توجه به افزایش فزاینده قیمت ها و هزینه های پرداختی توسط سردفتر و نیز کاهش دریافتی وی و بالطبع کاهش دریافتی دفتریار ، کارکنان دفاتر اسناد رسمی و نیز کانون سردفتران، اعتراضات مسئولین و پرسنل دفاتر اسناد رسمی به حق می باشد و از سوی دیگر ایجاد درآمد برای کانون سردفتران بعلت محدودیت اعمال شده در ماده 56 قانون دفاتر اسناد رسمی در حال حاضر بسرعت قابل حصول نبوده و اعتراضات روزافزون بازنشستگان و مستمری بگیران در خصوص حق بازنشستگی و نیز اعتراض سردفتران و دفتریاران در استان ها جهت گسترش خدمات بیمه و درمان، منابع مالی کانون در حال حاضر تکافوی پاسخگوئی نیاز آنان را ننموده و اجرای رای مذکور هیات عمومی دیوان عدالت اداری علاوه بر کمک به تامین هزینه های دفاتر اسناد رسمی که طی یک سال گذشته بیش از 2 برابر افزایش یافته منابع مالی کانون را نیز تا حدی تامین خواهد نمود."
با توجه به اینکه نامه ی ریاست کانون سردفتران به ریاست محترم سازمان ثبت اسناد و املاک کشور ناشی از تقاضاهای متواتر و مکرر همکاران سردفتر بوده ، از جناب آقای دکتر احمد تویسرکانی تقاضا داریم با امعان نظر به نامه و مستندات یاد شده ، موافقت خود را با خواست همگانی جامعه دفاتر اسناد رسمی اعلام فرمایند
اصفهان نصف جهان
نویسنده: چه تفاوت دارد؟ - ۱۳٩٢/٢/٢٩

این بیابان رونقمند فاصلهی قم کاشان آنقدر محو تماشا میکند آدم را که در تمام مسیر که از کنار رنگارنگی پر شیار خطوط روزگار که بر پیشانیش مانده عبور کردن لذتی دارد بس عمیق و بی مثال، بی شباهت و بی همتا. . . مسیری در عین سکوت، پر هیاهو و پر شور که بی شک یکی از زیباییهای بزرگ خداست. عمق خشکی و تشنگی کویر، گوشه گوشه بوته های زرد و مقاوم و به ظاهر خشکیده اما در واقع پوستین طلایی به سر کشیده و زیر نقابش آرام خفته آنقدر حس نیکو و آرامی به رهگذار خسته گسیل می دارد که دلت می خواهد بیابان بیابان این مسیر اطاله پیدا کند و تو مسافر همیشه های این عمیق دلداده ی "بیابان نام" "زرین فام" باشی یک عمر...
تمام مسیر سفر این بار نشست اصفهان لحظه لحظه اش زیر آفتاب تند و تیز بیابان، برایم خاطراتی محو ناشدنی بود و ماندگار. مدتهای مدیدی بود که تمام سفرهایم به شهرم، زادگاهم، اصفهانم، به شب تا به صبح خلاصه شده بود و ستارگان کویر و فرش تاریک بیابانش. این بار اما فرصتی شد تا زیر طلایه های آفتاب، بیابان را، کویر را، بوته های طلایی رنگ را، خارها و گل ها را ، تک درختهای راست قامت را، خرده خرابه های قامت نیمه خم کرده را، درختچه های نونهال را، گوسفندهای گاه و بیگاهی که چونان دانه های سپید و سیاهی به دل کوهسار پاشانده شده بودند را، رگبارهای ناگهانی دل بیابان را و ... همه و همه را یک دل سیر به تماشا بنشینم و تا رسیدن به مقصد محو تمام تصاویر بی نظیر روزگار در معبر مسیر سفر باشم.
پی نوشت:
گوله ی جوراب مجهول، اکسسوار مبهم، اتاق طوفان زده، درخت توت دور، و کلیدی که دیگر نبود، تنورهای سرد، املت تره فرنگی، آش دوغ، عملیات امداد و نجات ساعت و غیره و غیره و تلی دیگر از خاطرات انبوه، یادگارهای خاطرات این سفر بودند که ماندگار شدند و نوشتنشان بماند برای سر فرصت...
*عکس از وبلاگ: سراب
نشست اصفهان!!!
نویسنده: چه تفاوت دارد؟ - ۱۳٩٢/٢/٢۸
اولین بار بود نشستی با این فضا را تجربه می کردم. بارها و بارهای قبل در نشست جوامع و کانونها در محل کانون سردفتران در تهران شرکت کرده بودم و از نزدیک و دور شاهد آنچه در نشست می گذرد بودم این بار اما بسیار متفاوت بود. اولا که نشست در شهری دیگر به جز تهران برگزار می شد دومن که محتوای جلسه هنوز که هنوز است برایم ثقیل است و نافهمیدنی. بگذریم. گزارشی ذیلا به زحمت جمعی از همکاران تهیه شد که جهت اطلاع همگان از وبلاگ بنچاق بازنشر می شود.
گزارش نشست کانونها و جوامع سردفتری - اصفهان - اردیبهشت 92- به نقل از وبلاگ وزین بنچاق از آقای سردفتر فرامرز جمشیدی سردفتر محترم 555 تهران.
تهیه ی گزارش توسط وبلاگ نویسان شورای سیاست گذاری روابط عمومی کانون سردفتران و دفتریاران مرکز
"نسیم صبح" که وزیدن گرفت، "قلم سلیم"ِ "کاتب بالعدل" ، "بنچاق "ِ همایش اصفهان را به رشته ی تحریر درآورد!
ادامه مفصل با عکسهای همایش را در وبلاگ بنچاق بخوانید.>>

نشست اصفهان- بلاگران سردفتر و دفتریار و اجتماعی پرشکوه
نویسنده: چه تفاوت دارد؟ - ۱۳٩٢/٢/٢٤
تلفنها را جواب میدهم. یکی پس از دیگری و از پی همدیگر. تند و تند و پیوسته. بچههای اصفهان در تلاشی ستودنی برای هماهنگی و انجام مقدمات چهارمین نشست سراسری سردفتران و دفتریاران وبلاگنویس اند. دلم پیش همتشان است و شرمسارم از اینکه همراهیشان برایم مقدور نیست. دورا دور پیگیر فعالیتهایشان هستم و با خود به همت و تلاششان احسنت میگویم. دفتریار فتحی تلاش مجدانهای برای برنامهریزی و هماهنگی امور دارد. مرتب برنامهها را رصد و حلاجی میکند و در هر بار تماس با او از کارهای جدیدی که در حال پیگیریش هست میگوید. سردفتر سلیمی سمیرمی نیز با اینکه مثل من دستش از اصفهان کمی کوتاه است اما همت خوبی دارد و با دفتریار فتحی مشغول حل و فصل امورند. از اخرین احوالشان که جویا میشوم باهم برای قرارداد بستن برای اقامت و غذا روانهی مجموعهى مهمانسرا هستند.
هیاهوی هیجان انگیزی فضای ذهنم را فرا گرفته. تلاشهای بچه ها ستودنیست. ثبت نامها یکی پس از دیگری تکمیل میشود. به قول سردفتر طباطبایی جمعی که همت این سفر کاری و هم اندیشی گروهی را میکند و دستش توی جیبش هست برای چنین جمع شدنی و حاضر است هر مقدار هزینه کند و کیلومتر کیلومتر مسافت بپیماید و برسد به همکاران همفکر جمع قابل تامل و عمیقی است... با دفتریار فتحی که صحبت میکنم نگران تعداد شرکت کنندگان است. میگویم هر تعداد حتی ده نفر هم که بیاین از قوی عزم ترینها هستند بی شک. پس باید قدر جمع کیفیشان را دانست و نگران نبود. او هم موافق این نگاه است. سردفتر سلیمی سمیرمی همچنان در تلاش مذاکره برای اطلاع از آخرین مهمانان احتمالی است. دفتریار فتحی از تهران سفارش لوگویی برای نشست جامعهى مجازی سردفتران و دفتریاران داده و قرار است پرچم را من با خود به اصفهان ببرم...
نیمه شب است. توی پایانه آرژانتین که همیشه تا دوی صبح جای خالی در اتوبوسهای اصفهان پیدا میشد این بار اما هیچ جای خالی نیست.
عبور از جلوی هر گیشهى فروش بلیطی ناامید کننده است. آرام میروم کنارهى جدول روبروی اتوبوسهای پایانه می نشینم. زل میزنم به حرکت اتوبوسها. و در کمین خبر مسافر کنسلی مثل ده ها نفر دیگر به انتظار مینشینم. برادرک میان اتوبوسها تند و تند قدم برمیدارد و مدام با رانندهها چانه میزند که اگر کنسلی پیدا شد برای من بگیرد. ظاهرن تلاشهایش بی فایده است
ساعت نزدیک سه صبح است. بالاخره برادرک از دور دست تکان میدهد که بیا.سریع برمیخیزم و به سمتش حرکت میکنم. جای یکی از کنسلیها برایم بلیط خریده. خداحافظی میکنم و وقتی روی صندلی مینشینم. هنوز کمربندم را کامل نبستهام که رویای نشست اصفهان ذهنم را سرشار از شعف میکند...
نزدیک 7صبح است. از اتوبوس پیاده میشوم. چمدان و میلهى پرچم را از قسمت بار تحویل میگیرم. میله درازتر از آن است که جلب توجه نکند. کولهام را روی دوشم میاندازم. دستهی چمدانم را میگیرم و مردد میمانم که با میلهی پرچم چه کنم. آرام روی دوشم میگذارمش. خنده دار میشود اوضاع. سریع میگذارمش پایین. بالاخره کنار خود میگیرم و حرکت میکنم اما یک سروگردن از قدم بالاتر زده و فکر کنم باز هم خندهدار شدهام.
وارد مهمانسرا که میشوم محوطه خالی از همکاران است. از راهنما سوال میکنم که سالن کدام سمت است. وارد حیاط محوطهى جلوی سالن اجلاس که میشوم دوستان را یکی پس از دیگری میبینم. موجی از شادی وجودم را فرا میگیرد. دیدار دوستانی که ماههاست برای این اجتماع لحظهشماری میکنید وصف ناپذیر است.
بچهها تمام مقدمات را فراهم کردهاند.مهمانها یکی پس از دیگری وارد سالن میشوند. تلفنها مرتب زنگ میخورد. همه در حال هماهنگ شدن با همدیگر برای یافتن همدیگرند.
جلسه شروع میشود. قرار بود قران دانلود شده در سالن پخش شود اما با پدیدار شدن چهرهى سردفتر رستمیان قاری خوش لحن قران کریم، دوستان از پخش قران بصورت مجازی منصرف می شوند. سردفتر رستمیان برای قرائت قران دعوت می شود. اما بعلت برنامه ریزی برای استفاده از قران آنلاین، دیگر نسخهِ ی کتابی قران فراهم نشده. سردفتر دشتی اردکانی که کنار اقای مجنون و اقای مرادی (روسای ثبت اسناد و کانون اصفهان) نشسته متوجه ی مشکل می شود. سریع از روی گوشیش نرم افزار قران را باز می کند و گوشی را به دست سردفتر رستمیان می دهد و قران جلسه از روی گوشی رییس کانون سردفتران قرائت می شود. انگار مقرر شده تمام امور این همایش مجاز اندر مجاز باشد.
خیر مقدم مرادی رییس کانون سردفتران اصفهان و صحبتهای مجنون مدیرکل ثبت استان اصفهان و سخنان دشتی اردکانی رییس کانون سردفتران آنقدر گرم هست که متوجه عبور زمان نشویم و چشم بر هم بزنیم ببینیم دو ساعت از زمان افتتاحیه گذشته است. دشتی اردکانی که تریبون را به دست می گیرد با ظرافت از تمام زوایای دنیای مجازی می گوید. گزارش از عملکرد و فعالیتهای دور قبل هیات مدیره می دهد و از رصد حوزه مجازی و تلاشش برای ارتقای حرفه می گوید. انقدر صمیمی و گرم از روزگار سردفتری و آنچه در حوزه ی کانون می گذرذ می گوید که همه غرق سکوتند. با اتمام سخنان دشتی اردکانی مراسم افتتاحیه پایان می یابد.
مهمانان به سمت خروجی سالن حرکت می کنند. بعد از بدرقه ی مهمانان میزگرد اول اغاز می شود. سردفتر امینی سردفتر خادمی سردفتر طباطبایی و سردفتر عطاریفر که طی روزهای قبل، و با فراخوان مقاله برای نشست، اقدام به ارسال مقاله های خود در زمینه های ثبت آنی، مشکلات و معضلات حوزه دفاتر اسناد رسمی،راهکارها و پیشنهادات، ورود به سیاست و اجتماع آری یا خیر و طرح اصلاح قانون دفاتر اسناد رسمی ارسال کرده بودند مقالاتشان را در میزگرد اول ارائه می کنند.
فرصت ناهار و نماز فرصت تجدید دیداری صمیمانه بود برای گپ و گفتی از نزدیک با دوستانی که از دور و نزدیک برای این دور هم نشستن مسافت پیموده بودند.حضور چهره های فعالی از هیات مدیره جوامع استانهای مختلف در میان جمع دوستان شرکت کننده از ظرایفی است که مایه ی دلگرمی عظیمی است.با خودم به این می اندیشم که این اجتماع عجب اجتماع غریب و عجیبی است. چهره های جوان و میانسال و مسن از همه طیف و نگاهی حضور پررنگ دارند و کنار هم. پخته و جا افتاده ِ حرفه اعم از سردفتر و دفتریار احساس افتخار به جمع می آفرینند و چهره های بشاش و جوان حس هیجان و شعف به مجموعه تزریق می کنند...
ادامه دارد...
این عبور سخت و تلخ...
نویسنده: چه تفاوت دارد؟ - ۱۳٩٢/٢/٢۳
پلهى اول... پلهى دوم... پلهى سوم... بالاخره به پلههای وسط که میرسم سایهی خودم روی در ورودی ساختمان به استقبالم میآید. محو خودم مِی شوم. در شیشه ای اما زود بازی را خراب می کند. تا تصویر خودم را کامل ببینم ناگهان در شیشه ای خودبخود باز میشود و انعکاس تصویرم را به یکباره محو میکند. سایه ی سنگین ساختمان روی سرم می افتد. شیشه ی عینکم داخل سالن را تیره تر از واقعیت نشان می دهد. با اولین گام به درون ساختمان انگار چشم غرهى ساختمان را حس میکنم. رخوتی عظیم عضلههای ماهیچههایم را برای برداشتن هر گامم سنگین و سنگین تر میکند. برای سلام کردن به نگهبان ساختمان به زحمت نیم لبخندی میزنم و سلامی و عبوری. در شیشهای دوم نیز باز میشود. عبورم سنگین و سنگین تر میشود هر لحظه. این روزها این عبورهای به سختی این گامهای سنگین این اخمهای در هم فرو رفته از تلخی روزگار تمام و تمامش ذره ذره ذره وجودم را در مینوردد و مدام زیر لب با خود تکرار میکنم که این خانه همان خانه است... این خانه همان خانه است... اما آخر این احساس تلخ کجا و این خانه کجا؟ ... می رسم جلوی آسانسور.در سنگینش را با رخوت باز می کنم و واردش می شوم. حرکت آسانسور هم انگار بی حس و رمق است. چراغ روی تابلوی کوچک آسانسور شماره ی دو را نشان می دهد و اتاقک آهنی، سرد و سنگین میایستد.بازویم را به در فشار می دهم و به زحمت در را آرام باز میکنم و خارج می شوم. در پشت سرم محکم و لخت بسته میشود و این من و این اتاق جلسه و این تابلوی کوچکی که روزی تابلوی تمام لحظه های پر امید روزگار جمعی بود که میان آنها دلم خوش بود به حرکت و شتاب و هیجان و امید... لحظاتی گذشته. هنوز روبروی اتاق جلسه ایستاده ام. باز خیره میمانم به تابلوی اتاق. گامهایم فرمانبری را فراموش کرده اند. از جایشان تکان نمی خورند. لحظاتی میایستم. تصاویری تند و تیز و پر شتاب از جلوی چشمانم عبور می کند. کامم تلخ می شود. یک گام به عقب برمی گردم. تابلو را محو می بینم. برمیگردم پشت سرم را نگاه میکنم.چراغ آسانسور هنوز روشن است و نشان از باقی بودن آسانسور در همان طبقه. نیم چرخی به سمت آسانسور میزنم. در را باز میکنم یک قدم به سمت آسانسور میروم. یک لحظه تامل میکنم. برمیگردم پشت سرم را نگاه میکنم. تابلوی اتاق توی چشمانم حک میشود. آب دهانم را به سختی قورت میدهم. برمیگردم به سمت در آسانسور...در سنگین بسته میشود... از ساختمان خارج میشوم. گلویم تلخ است. نه درهای شیشه ای نه پلهها و نه هیچ مسیری را انگار ندیدهام... خیس خیس خیس باران زدهام... عینکم یکسره قطرات باران را روی صورتم هدایت میکند من نادانسته به سوی پیش در حرکتم...
خدایا باران را از ما مگیر تا میان بغض روزگار پناه لحظه های سنگین مان باشد....
در آستانه نشست سراسری سردفتران و دفتریاران -اصفهان-اردیبهشت 92
نویسنده: چه تفاوت دارد؟ - ۱۳٩٢/٢/۱٤
به دنبال نهایی شدن برگزاری چهارمین نشست سراسری سردفتران و دفتریاران وبلاگنویس و وبلاگ خوان در اردیبهشت ۱۳۹۲ دعوت از کلیه اعضای هیات مدیره محترم کانون سردفتران به شرح زیر انجام گرفت و در جلسه هیات مدیره امروز شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ به کلیه اعضا ابلاغ شد.
متن دعوت که به عنوان نماد فعالیت مجازی به صورت فایل صوتی و تصویری از طریق ایمیل نیز برای یکایک اعضای محترم هیات مدیره ارسال شده است بدین شرح است:
قابل ذکر است که آقای دشتی اردکانی، ریاست محترم کانون سردفتران و دفتریاران اولین اجابت کننده ی دعوت وبلاگنویسان بودند که هیات برگزاری نشست از ایشان کمال تشکر را دارد.

با توجه به وبسایت و وبلاگنویس بودن اکثریت اعضای هیات مدیره محترم کانون سردفتران یعنی آقایان دشتی اردکانی، سیروس، گودرزی، عظیمیان که خود از اعضای جامعه مجازی سردفتران نیز می باشند و نیز با توجه به اینکه جناب اقای اقاصفری از فعالین حوزه مجازی در خصوص رصد وبلاگهای حوزه مجازی و نیز مسول محترم روابط عمومی کانون که بخش مستقیم مرتبط با این نشستها و فضای مجازی است انتظار می رود در این دوره شاهد اعلام موافقت سایر اعضای هیات مدیره نیز باشیم.
به محض دریافت اطلاعات بعدی در خصوص پذیرش یا رد دعوت جامعه وبلاگنویسان از هیات مدیره، اخبار مربوطه در وبلاگ همایش به آدرس www.esfahan92.blogfa.com منتشر خواهد شد.
با سپاس
هیات برگزاری چهارمین نشست جامعه وبلاگنویسان حوزه سردفتری
دعوت به مشارکت روابط عمومی کانون سردفتران از همکاران
نویسنده: چه تفاوت دارد؟ - ۱۳٩٢/٢/۱٢
در پی شروع به کار هیات مدیره جدید کانون سردفتران و دفتریاران، و قرار همه مان برای مشارکت عمومی در پیشبرد امور و نیل به اهداف خانواده ی سردفتری، به عنوان اولین گام، دفتر روابط عمومی کانون سردفتران، چارت دستورالعمل قدیمی خود را به سنجش نظر عمومی گزارده و با فراخوان مشارکت کلیه همکاران در خصوص نظرات در زمینه ی فعالیتهای روابط عمومی کانون سردفتران، وبلاگنویسان همکار، به عنوان فعالان مجموعه سردفتری در فضای مجازی، ماموریت یافته اند این مهم را به اطلاع کلیه همکاران در سراسر کشور برسانند و حامل جمع بندی و انتقال کلیه نظرات واصله به روابط عمومی باشند. در همین راستا از کلیه عزیزانی که در خصوص نامه ای که ذیل این مطلب بازنشر شده است نظری دارند دعوت می شود نظرات خود را جهت انتقال به روابط عمومی ذیل این مطلب درج نمایند.
با تشکر

